پخش زنده
English آی‌فیلم2 عربي
13
-
الف
+

میراث مکتوب / ادبیات جنگ (4)

در ادامه مجموعه یادداشت‌های «ادبیات جنگ»، این‌بار نگاهی داشته‌ایم به کتاب «سفر به گرای ۲۷۰ درجه».

در ادامه مجموعه یادداشت‌های «ادبیات جنگ»، این‌بار به سراغ «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» رفته‌ایم؛ رمانی ماندگار از احمد دهقان که جنگ را نه از پشت شمایل قهرمانان شکست‌ناپذیر، بلکه از میان ترس‌ها، تردیدها، ضعف‌ها و انتخاب‌های دشوار انسان‌های واقعی روایت می‌کند. این اثر با فاصله گرفتن از کلیشه‌های رایج در روایت جنگ، تصویری بی‌پیرایه و ملموس از میدان نبرد ارائه می‌دهد؛ جایی که شجاعت در کنار هراس معنا پیدا می‌کند و قهرمان، پیش از آنکه اسطوره باشد، انسانی معمولی است که در موقعیتی غیرمعمول ناگزیر به انتخاب شده است. «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» از آثار مهم ادبیات دفاع مقدس به شمار می‌رود؛ رمانی که با واقع‌گرایی و نگاهی انسانی، بخشی از ادبیات جنگ ایران را به سوی روایتی پخته‌تر و دور از قهرمان‌سازی‌های کلیشه‌ای پیش می‌برد.

جنگ، در بسیاری از روایت‌های رسمی و حتی هنری، اغلب با تصویرهایی تثبیت‌شده همراه است؛ تصویرهایی از قهرمانانی بی‌تردید، لحظه‌هایی سرشار از شجاعت مطلق، و میدان‌هایی که در آن مرز میان پیروزی و شکست روشن به نظر می‌رسد. اما واقعیت جنگ، در سطح تجربه انسانی، بسیار پیچیده‌تر و خاکستری‌تر از این تصویرهای ساده‌سازی‌شده است. رمان «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» نوشته احمد دهقان دقیقاً در نقطه‌ای ایستاده که این تصویرهای تثبیت‌شده را به چالش می‌کشد و تلاش می‌کند جنگ را همان‌طور که هست روایت کند: پر از تردید، ترس، تصمیم‌های دشوار و انسان‌هایی معمولی.

این رمان را می‌توان یکی از نمونه‌های مهم «واقع‌گرایی در ادبیات جنگ ایران» دانست؛ جایی که روایت از قالب‌های شعاری فاصله می‌گیرد و به تجربه زیسته نزدیک می‌شود. در این جهان روایی، قهرمان بودن یک وضعیت ثابت نیست، بلکه لحظه‌ای است در میان لحظه‌های دیگر؛ لحظه‌ای که می‌تواند با ترس، دودلی یا حتی عقب‌نشینی همراه باشد. همین تغییر زاویه نگاه، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای ادبی این اثر است.

در «سفر به گرای ۲۷۰ درجه»، جنگ دیگر یک صحنه منظم و قابل پیش‌بینی نیست. میدان نبرد، فضایی آشفته است که در آن انسان‌ها با اطلاعات ناقص، شرایط نامطمئن و فشار روانی شدید مواجه‌اند. تصمیم‌گیری در چنین فضایی، نه بر اساس قطعیت، بلکه بر اساس احتمال و اضطراب شکل می‌گیرد. اینجاست که جنگ از سطح «عملیات نظامی» به سطح «تجربه انسانی» سقوط یا بهتر بگوییم، ارتقا پیدا می‌کند؛ زیرا در این سطح است که انسان با تمام ضعف‌ها و محدودیت‌هایش دیده می‌شود.

یکی از ویژگی‌های مهم این رمان، نمایش «ترس» به عنوان بخشی طبیعی از تجربه جنگ است. در بسیاری از روایت‌های کلاسیک، ترس یا حذف می‌شود یا به سرعت به شجاعت تبدیل می‌گردد؛ اما در اینجا ترس به رسمیت شناخته می‌شود. ترس، نه نشانه ضعف مطلق، بلکه بخشی از آگاهی انسان نسبت به خطر است. انسانی که می‌ترسد، انسانی است که هنوز واقعیت را درک می‌کند. همین نگاه، تصویر جنگ را از یک میدان قهرمان‌سازی به یک فضای انسانی پیچیده تبدیل می‌کند.

در کنار ترس، «تردید» نیز نقش مهمی در ساختار روایی این اثر دارد. شخصیت‌ها در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که پاسخ روشن و قطعی وجود ندارد. انتخاب میان ماندن و رفتن، حمله یا عقب‌نشینی، یا حتی اعتماد کردن به دیگری، همگی با عدم قطعیت همراه‌اند. این تردیدها، جنگ را از یک روایت خطی خارج می‌کنند و آن را به مجموعه‌ای از تصمیم‌های سخت و لحظه‌ای تبدیل می‌کنند. تصمیم‌هایی که نه بر اساس اطمینان، بلکه بر اساس شرایط متغیر میدان گرفته می‌شوند.

یکی دیگر از لایه‌های مهم «سفر به گرای ۲۷۰ درجه»، فروپاشی تصویر کلاسیک «قهرمان» است. در این رمان، قهرمانان از پیش تعریف نشده‌اند؛ آن‌ها ساخته نمی‌شوند، بلکه در جریان موقعیت‌ها شکل می‌گیرند و گاه نیز از هم می‌پاشند. قهرمان بودن، یک هویت ثابت نیست، بلکه یک وضعیت گذراست. این نگاه، فاصله‌ای جدی با روایت‌های ایدئال‌گرایانه از جنگ ایجاد می‌کند و آن را به واقعیت نزدیک‌تر می‌سازد.

در این میان، انسان‌های داستان، بیش از آنکه نماد باشند، «افراد واقعی» هستند. آن‌ها با ضعف‌ها، نگرانی‌ها، خاطرات شخصی و حتی تناقض‌های درونی خود وارد میدان جنگ می‌شوند. این ویژگی باعث می‌شود که مخاطب به جای مواجهه با شخصیت‌های اسطوره‌ای، با انسان‌هایی روبه‌رو شود که می‌توانند شبیه خود او باشند. همین شباهت است که اثر را از سطح یک روایت تاریخی به سطح یک تجربه قابل هم‌ذات‌پنداری ارتقا می‌دهد.

از منظر ادبی، این رمان را می‌توان نشانه‌ای از «بلوغ روایت جنگ در ادبیات ایران» دانست. بلوغی که در آن، ادبیات از بازنمایی صرف رویدادها عبور می‌کند و به تحلیل تجربه انسانی می‌رسد. در این مرحله، جنگ دیگر صرفاً موضوعی برای روایت نیست، بلکه بستری برای فهم انسان است؛ انسانی که در شرایط فشار، خود را بازتعریف می‌کند.

نکته مهم دیگر در این اثر، نحوه مواجهه با مفهوم «شجاعت» است. در روایت‌های سنتی، شجاعت معمولاً به عنوان یک ویژگی مطلق و بدون تناقض تصویر می‌شود؛ اما در این رمان، شجاعت چیزی پیچیده‌تر است. شجاعت گاه در ماندن است و گاه در عقب‌نشینی؛ گاه در سکوت است و گاه در اقدام. این نگاه چندلایه، مفهوم شجاعت را از یک شعار ساده به یک وضعیت انسانی پیچیده تبدیل می‌کند.

در نهایت، «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» نشان می‌دهد که جنگ را نمی‌توان فقط از زاویه پیروزی یا شکست فهمید. جنگ، مجموعه‌ای از لحظه‌های کوچک انسانی است؛ لحظه‌هایی که در آن انسان‌ها با ترس، تردید، امید و مسئولیت روبه‌رو می‌شوند. این رمان تلاش می‌کند به جای قهرمان‌سازی، انسان را به مرکز روایت بازگرداند؛ انسانی که در دل بحران، نه کامل است و نه بی‌نقص، اما واقعی است.

از این منظر، اهمیت این اثر فقط در بازنمایی جنگ نیست، بلکه در بازتعریف نگاه ما به انسان است. انسانی که در شرایط سخت، نه تبدیل به اسطوره‌ای بی‌نقص می‌شود و نه فرو می‌ریزد، بلکه در میان این دو وضعیت، به زندگی ادامه می‌دهد. همین تصویر خاکستری و واقعی است که «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» را به یکی از آثار مهم در ادبیات جنگ ایران تبدیل کرده است؛ اثری که به ما یادآوری می‌کند جنگ، پیش از آنکه درباره پیروزی باشد، درباره انسان است.

(به قلم سیاوش میرزایی برای وب‌سایت آی‌فیلم)

بیشتر بخوانید:

میراث مکتوب / ادبیات جنگ (۱)

میراث مکتوب / ادبیات جنگ (۲)

میراث مکتوب / ادبیات جنگ (۳)

«یادآوری»؛ مرگ پایان راه نیست

نظر شما
ارسال نظر